ترنم آفتاب زندگی
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

همه جا رسمه پ.ن رو آخر نوشته میارن من میخوام اولش بیارم به هیچ کسی هم بر نمیخورهنیشخند
جمله ای زیبا خوندم که نوشته بود زندگی چون دفتری است پرماجرا که به خاطر ورقی غم  نباید آن را سوزاند.
زندگی زیباست چون "لطافت یک برگ گل" و به قول سهراب
زندگی بال . پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
...
زندگی جذبه ی دستی است که می چیند
زندگی , بعد درخت است به چشم حشره
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
...
و نپرسیم کجاییم
...
لب دریا دریا برویم
تور در آب بیاندازیم
و بگیریم طراوت را از آب
...
و همه میدانیم
ریه های لذت , پر اکسیژن مرگ است.
در نبندیم به روی سخن زنده ی تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم.
...
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه ی یک بانک چه در زیر درخت
...
کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ
کار ما شاید این است
که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم
صبح ها وقتی خورشید در می آید, متولد بشویم.
...
کار ما شاید این است
که میان گل و نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم

غم نامه

امروز هم روز خدا بود گرچه بندگانش که اتفاقا  ظاهرا وباطنا دوستانم هستند کمی اعصاب کشی کردند و صبروتحمل مرا در خشم بالاتر از قبل بردند. امیدوارم تا آخر امشب بشه چندتانمونه روجمع آوری کنم قبل از اینکه بادبخواد منو از اینجای بلند پرت کند. به تازگی نتیجه ای بسیار زیبا در مغزم ، خود را به رخم کشید ، کم کم  خشم در من ، مرگ خود را تجربه خواهد کرد. این اصلا جای خوشحالی ندارد دوستان ، چون بازی گیم اور نشده و تنها به مرحله ی دوم راه پیدا کرده.
حق بدهید به کسی که دلش غمگین است خنده هایش تلخ است افکارش چون ماهی، سرد است  بگرید و تنها،خودش را محو کند از دیده های روزگار ، بپژمرد چون لاله های واژگون یاچون نیلوفر مرداب خود را غرق کند در خواب.
 هر چه که بیشتر بخواهی  شادی را بجویی بیشتر گیسوان نرمش از لا به لای انگشتانت  سر میخورد و میگریزد.
بی تردید برای مردن هیچ جستنی در کار نیست. دوست دارم  زخم کنم دستانم را،بخراشم افکارم را و سپس با کاردکی از جنس غم،ریشه ریشه زخم را بازی دهم یاکه اصلاهیچ ، بنشینم بر لب آب ، صبر کنم تا که شاید موج موج دریا، بشوید روحم را و چون شن های بی رنگش مرا نیز باخود برد . یا که اصلا  دوست دارم چون یک گیاه ،با رویی زرد در انوار گرم خورشید به سرعت یک دم بپژمرم.

خوشحالی ما در افکارمان میمیرد گرچه لبخند به لب داریم گرچه در فاصله ی یک موج آغوش به باد میسپاریم. گرچه رویای ما گرم است ، زنهار در هوای پاییزی ، میدانم جانم دستانت سرد است  ، نه نگاهم گرم است نه .......هیچ ...محو است.....آه من تقدیم تو باد. 

لبخند

[ جمعه ٢۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ امید زیست ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
صفحات دیگر
امکانات وب