سرگشته

کاش چشمانم بسته می شد. کاش قلبم می ایستاد ...کاش نفس های سردم قطع می شد...کاش درد تلخ قلبم را با خاک قسمت می کردم. کاش می نوشتم و می نوشتم...اه....آه که حتی جانی نمانده برای نوشتن...حتی ....
سکوت سخت است و اجباری، زمانی که کلمات هم برایت غریب شوند.....

دلم آشوب است...حسینم....مرا ببر با خود دگر حالی ندارم ........دگر شوری ندارم ...کمی یادم بده رسم رفتن.....کمی یادم بیار عشق دل سپردن... دگر جانی ندارم در تن زخمی.....دگر رویی ندارم پیش درگاه حسینی
    
        

/ 8 نظر / 8 بازدید
samira

ممنون که بهم سرزدی

نیلوفر

خیلی زیباست من آپم تونستی سر بزن[قلب]

مجتبی

راسنی....آهنگی که روی وبلاگت گذاشتی خیلی قشنگو آرامش بخشه[رویا]

madela

همیشه با اونی باش که .. باعث بشه حس کنی ... بـهترینـی ... ! ♥

ياسمن

سلام بسيار زيبا در عين حال حزن آلود بود...