آرام آرام ؛ آرامش

خنجر خود را برداشت.....چون زخمی به پا خواسته کوفت, چون دردی سرنهاده فریاد برآورد و با تمام وجود خراش داد. تن+ها خراش داد.....شاید؛ و رفت با خود گریست.....گریست برای تمام خود...برای تمام وجود خود.....گریست برای روحش جسمش و ذهنش....

آن سو فقط زخم هایی تنم بود که تن+ها زخم بود ؛ چیزی نبود!  تنها درد قلبم آسوده نداشت؛چیزی نبود!  تنها روحم آه برمی داشت.............برخواستم ؛ زخم را با اشک شستشو دادم و رفتم پیش عزیزترینم.....رفتم به سوی نور وجودم.....رفتم به سوی کسی که نه ستاره بود نه ماه و نه فرشته....او عزیزترینم بود....عاشقانه گریستم و نور او مرا در بر گرفت. آرامش یافتم. آرام آرام دعا کردم.....خواندم به نام زیبایش....خواندم به نام نورش....در آغوش عزیزم محو شدم...دیگر نه زخمی بود و نه آهی....من از همان اول هم خنجر نداشتم....دستانم خالی بود....تنهای تنها خالی خالی....دعا کردم و اشک آلود لبخند زدم. تنها لبخند زدم و چشمانم را بستم؛ من روحم را به عزیزترینم سپردم.[گل]

/ 7 نظر / 16 بازدید
madela

khiliiiiiiiiiiiii ghashanng boooooodddddd

من :)

سلام ممنـون عزیز راستی آهنگ وبت فـوق العادس ، خیلی ! یا حق [گل]

مجتبی

سلام خیلی زیبا بود[گل][گل]