دمی پایان ناپذیر

          نمیدونم چه اتفاقی بود اما هر چه که بود من بیخواب را دوروز بیدار گذاشت. من را بیش از پیش تشنه ی نوشتن کرد. هر چه که میگذرد از ذهن خسته ام بر صفحه ای سپید می نگارم. دریغ از مفهوم.....فقط تک جمله هایی چون رعد از ذهنم میگذرد و مرا در آزردگی فراموشی قرار میدهد. فقط یک کابوس رویایی میتواند این عالم را از من دور سازد.افکارم چون رشته های حریر قدیمی پودر میشود و تنها نوای بیصدای سردرد ام مرا به هوش می آورد.لغت ها چون کودکان بازیگوش هی تاب میخورند و از ذهنم بر کاغذ میسرند. اما چه سود تمامی ندارند. بی شک در تمامی عمرم چنین نیرویی ندیدم که مرا مغلوب کند.هر چه به ساعت خیره میشوم بیش از پیش شگفت زده به مرگ جسمم نزدیک میشوم.کسی مرا بخواند بلکه بیدار شوم به راستی که  در اعماق افکار و اوهاماتم غرق به مرگ خواب می شوم.

/ 4 نظر / 10 بازدید
کتابخانه آنلاین ایرانیان

سلام دوست عزیز. میخوام شما رو دوعوت کنم از سایت ما و انجمن اون بازدید کنید. حضور و عضویت شما باعث خوشحالی ماست. موفق باشید.

مجتبی

سلام زیبا نوشته بودین و البته غمگین....[ناراحت] فراموش نکنین که خدایی هم هست....[گل]

عسلی

بـر هــر نفست اشاره دارد رمضان / بر عشق و عطش نظاره دارد رمضان در ظلمت بیکرانه ی شبهامان / دریا دریا ستاره دارد رمضان . . . ماه ضیافت الهی مبارک

فاطمه

قشنگ بود ولی ای کاش انقدر غمگین نبود[لبخند]